" عاشقانه ای برای عشقم


عاشقانه ای برای عشقم

آخرین شعرمراقاب کن وپشت نگاهت بگذارتاکه تنهایی ات ازدیدن آن جابخوردوبداندکه دل باتوست درهمین یک قدمی

عکس های عاشقانه فیسبوکی

نوشته شده در دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 21:23 توسط عاشق| |

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود

بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از

موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى

 اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.

زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت

 نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان

شوهرش گفت: مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟

و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان ...صورتش

سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک

 صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از

شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب

پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب

داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه

نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن"

چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده

که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

*عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد.

 فاصله ابراز عشق دور نیست.

 فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 22:35 توسط عاشق| |

چراتاشکفتم

چراتاتوراداغ یودم،نگفتم

چرابی هواسردشدباد

چراازذهن

حرفهای من

افتاد

             قیصرامین پور

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 19:13 توسط عاشق| |

 
اگر دریای دل آبی ست                                           تویی فانوس زیبایش
اگر آیینه یک دنیاست                                               تویی معنای دنیایش


***


تو یعنی یک شقایق را                                          به یک پروانه بخشیدن
تویعنی از سحر تا شب                                         به زیبایی درخشیدن


***


تویعنی یک کبوتر را                                            زتنهایی رها کردن
خدای آسمان ها را                                             به آرامی صدا کردن


***


تویعنی چتری از احساس                                    برای قلب بارانی
تویعنی در زمستان ها                                          به فکر پونه افتادن


***


اگر یک آسمان دل را                                            به قصد عشق بردارم
میان عشق وزیبایی                                             ترا من دوست میدارم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 22:58 توسط عاشق| |

 

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبـــدار با پنجره داشت 



تا صبح در گوش پنجره پچپچ کرد

چک چک،چک چک،چکار با پنجره داشت؟




قیصر امین پور

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 22:53 توسط عاشق| |

عجب حالي را در وجود من گذاشته اي

حالي كه مرا توان گفتنش نيست

قلم در برابر نوشتنش سر تعظيم دارد

گوشي را ياراي شنيدنش نيست

حالي كه مرا با خود مي برد همچون ذره اي خاشاك

كه بوسه نسيم او را به هر كنجي مي كشاند

حالي كه فرصت تفكر را از مغز پوچ من گرفت

حال رنجورم راچگونه درمان كنم

در حالي كه نمي دانم كي و چگونه گرفتارش شدم

حالي كه حتي خودم هم نمي دانم كه دردم چيست و ناله ام از كيست

از كه بايد بنالم كه هر چه بر مغز سبك بالم فشار آوردم

دشمني چون خودم يافت نشد

خداي من فقط تو ميداني كه در وجودم چه مي گذرد ..

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 22:32 توسط عاشق| |

شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چه قدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل دریا ریزم ؟

غم من لیک غمی غمناک است

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 20:33 توسط عاشق| |

مسافر

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد :

    

چه سیب های قشنگی !  

 

حیات نشئه تنهایی است.

 

و میزبان پرسید:

 

قشنگ یعنی چه؟

 

- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

.

 

و عشق ، تنها عشق

 

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.

 

و عشق ، تنها عشق

 

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ،

 

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

 

- و نوشداری اندوه؟

 

- صدای خالص اکسیر می دهد این نوش.

.
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 19:34 توسط عاشق| |

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 19:13 توسط عاشق| |

 

 

 

 

روزی که برای اولین بار


تو را خواهم بوسید


یادت باشد


کارِ ناتمامی نداشته باشی


یادت باشد حرفهای آخرت را


به خودت و همه گفته باشی


فکرِ برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را


از سَرَت بیرون کن


تـــــو


در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری


که شباهتی به خیابان های شهر ندارد


با تردید ، بی تردید


کم می آوری ..

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 20:47 توسط عاشق| |

هیچ می دونستی

زیباترین عاشقانه‌ای که واسم گفتی

وقتی بود

که اسمم رو با «میم» به انتها رسوندی؟!

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 13:28 توسط عاشق| |

[تصویر:  27d5hs809mfku08cvrh5.jpg]

چـقــدر بـگـــویـم ؟


قــرص آرامـم نـمـــی کــنــــد !!!


آغـــوش تــ ــ ـــو

تـنـهــــا آرام بـخـش  مـــــن اسـت

 

 

 

نمی‌دانم چه سرّی دارد!


اسم كوچكم هزار بار هم گفته شود


به پای یك بار گفتن تو نمی‌ رسد...

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 13:26 توسط عاشق| |

چقدرسخــــــــــــــــــــــــــــــــته نبو دنت خدایــــــــــــــــــــــــــــاصبرم بده

دارم بـــــــــــــــــــــــــااشک چشمام مینویـــــــــــــــــــــــــــسم

      چگونه تحمــــــــــــــــــــــــــل کنم نبودنت را

خدایا پس کی تموم میشــــــــــــــــــــــــــه لحظه های دوری وجدایی

   لعنت لعنت به این فاصله هـــــــــــــــــــــــــا

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392ساعت 13:20 توسط عاشق| |

اکبرم بازمیخوای بری ودلم برات تنگ میشه .......

 

این دوماهم باهرمصیبتی منتظرتم عسیسم عشقم

 

دوستت دارممممممممممم وبی صبرانه.........

 

 منتظراومدنتم به سلامتی ایشاا...

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 12:9 توسط عاشق| |

بوسه يعني وصل شيرين دو لب

بوسه يعني خلسه در اعماق شب

بوسه يعني مستي از مشروب عشق

بوسه يعني اتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي

بوس یعنی لذت از شب لذت از ديوانگي

بوسه يعني حس طعم خوب عشق

بوسه یعنی طعم شيريني به رنگ سادگي

بوسه اغازي براي ما شدن

بوسه یعنی لحظه اي با دلبري تنها شدن

بوسه سر فصل کتاب عاشقي

بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه اتش مي زند بر جسم و جان

بوسه يعني عشق من،با من بمان

بوسه شرم در دلدادگي بي معني است

بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه اي يک بوسه است

بوسه بهترين هديه پس از يک انتظار

بشنويد از من فقط يک بوسه است

بوسه را تکرار ميبايد نمود

بوسه يعني عشق و اواز و سرود

بوسه يعني وصل جانها از دو لب

بوسه يعني پر زدن يعني صعود

بوسه

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 11:48 توسط عاشق| |

دنــــــــــــــیای عجیــــــــــــــــــــــبی است،

 

 

 

تــــــــــــــــــــــــــــــو

 

 

 

همــــــــــــــــــــــــــــــه چیزمــــــــــــــــــــــن باشی.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 17:42 توسط عاشق| |

همیشه منتظرکسی باش که توروباهمه دیوونگیت قبول داشته

 

 

 

باشه وتوروبه همه نشون بده وبگه

 

 

این دیوونه ...عشق منه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 17:39 توسط عاشق| |

خدایا........

آرزوهایم بزرگ ودلم کوچک است.......

تورابه بزرگی وجلالی که داری برآورده کن.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 15:45 توسط عاشق| |

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392ساعت 14:41 توسط عاشق| |

جرالدین دخترم ، اکنون تو کجا هستی ؟ در پاریس روی صحنه تئاتر ؟ این را میدانم . فقط باید به تو بگویم که در نقش ستاره باش و بدرخش . اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر گل هایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت داد ، بنشین و نامه ام را بخوان . من پدر تو هستم . امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد. به آسمان برو اما گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن . زندگی آنان که با شکم گرسنه و در حالی که پاهایشان از بینوایی میلرزد ، هنرنمایی میکنند . من خود یکی از آنها بوده ام . جرالدین دخترم ، تو مرا درست نمی‌شناسی . در آن شبهای بس دور ، با تو قصه ها گفتم . آن داستان هم شنیدنی است . داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می‌خواند و صدقه میگیرد ، داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام ، من درد نابسامانی را کشیده ام و از اینها بالاتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج میزند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمیکند ، چشیده ام. با این همه زنده ام و از زندگان هستم . جرالدین دخترم ، دنیایی که تو در آن زندگی میکنی ، دنیای هنرپیشگی و موسیقی است.
نیمه شب آن هنگام که از تالار پرشکوه تئاتر شانزلیزه بیرون می‌آیی ، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن . حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند ، بپرس . حال زنش را بپرس . به نماینده ام در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرج های تو را بدون چون و چرا بپردازد اما برای خرج های دیگرت باید صورتحساب آن را بفرستی .

دخترم جرالدین ، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و به مردم نگاه کن و با فقرا همدردی کن . هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد ، دو پای او را میشکند . وقتی به این مرحله رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی ، همان لحظه تئاتر را ترک کن . حرف بسیار برای تو دارم ولی به وقت دیگر می‌گذارم و با این آخرین پیام ، نامه را پایان میبخشم . انسان باش ، پاکدل و یکدل . زیرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بی عاطفه بودن است.

پدر تو ، چارلی چاپلین

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 20:54 توسط عاشق| |

حرف دلت را امروز بزن!


اگر امروز گفتی...

اسمش "حرف دل" است

اگر نگفتی

فردا می شود

"درد" دلت...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 19:42 توسط عاشق| |

دلت تنگ  که باشي ، تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد ،
 
و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد
 
تو دلت تنگ است...
 
دلت برای همان یک نفر تنگ است...
 
تا نیاید... تا نباشد... تو هنوز دلتنگی...
.
.
.
.
.
.
.

توی این روزهای دلتنگی


دارم هر لحظه میبارم

دوتا عاشق که مبینم

سریع چشمانم رو می بندم

چرا هر روز ساعت ها به عکست خیره میمونم؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 19:39 توسط عاشق| |

تو شاهکار خالقی تحقیر را باور نکن


بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش


زیبا و زشتش پای توست تقدیر را باور نکن


تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی


از نو دوباره رسم کن تصویر را باور نکن


خالق تو را شاد آفرید آزاد آزاد آفرید


پرواز کن تا آرزو زنجیر را باور نکن...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 19:34 توسط عاشق| |

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباری است
دلش از غصه حزین بود و غمین

حال من می گو یم
زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست

که نشد بال زدو پرواز کرد
زندگی اجبار نیست

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است
تو عبور خواهی کرد

از همان پنجره ها
با همان بال و پر پروانه

به همان زیبایی
به همان آسانی

زندگی صندوقچه ی اصرار پرستو ها نیست
زندگی آسان است

بی نهایت باید شد تا آن را یا فت
زندگی ساده تر از امواج است

پس بیا تا بپریم
وتا شبنم آرامش صبح

تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم
تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 19:31 توسط عاشق| |

شعر...



صدای نفس های توست

وقتی سر بر سینه ام میگذاری



و کلمات

گورشان را گم میکنند!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:41 توسط عاشق| |

خدایا...؟

 

 

 

کمی بیاجلوتر....

 

می خواهم درگوشت چیزی بگویم..!

 

 

این یک اعتراف است.....

 

 

من....بی او.....دوام نمی آورم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:24 توسط عاشق| |

دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:15 توسط عاشق| |

کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک آه چه وزنی دارد!

لطفاهی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟!

دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 17:12 توسط عاشق| |

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 14:56 توسط عاشق| |

نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 14:37 توسط عاشق| |


Design By : Night Skin